تبلیغات
در ایران

در ایران
هر اندازه بیشتر شکر گذار باشی سعادت مندی بیشتری را تجربه خواهی کرد. 
قالب وبلاگ

http://www.kirkwoodfineart.com/images/orange%20wall%20and%20window.jpg
عاشق ساده گی هاتم زندگی...
عاشق پنجره های که به حیاط خونه باز میشن و قاب آجریشون چند تا گل شمعدونی و جا داده سبز...
عاشق ساده گی هات شدم زندگی که این روزها باید قبول کنم عطر حیاط و صفای اون روزها و کم دارم و کاریش هم نمیشه کرد...
http://www.msualum.com/alumni_travel/photo-gallery/dordogne-03/Sarlat%20Window%20Sill.JPG
باید قبول کنم اون روزها با تمام سادگی ها و زیباییهاش جاشونو دادن به این روزها...
کوچه باغهای شمرون پر شدن از دیوارهای سرد و سنگی برج و آپارتمان...
دیگه تو کوچه ها جوی آبی نمیبینم...
همون جوی هایی که وقتی بچه بودیم یه توپ می انداختیم وسط آب روونش و بدنبالش بدون اینکه بترسیم که نکنه یه موتور سوار ممکنه جلومون سبز بشه تا آخرش میدویدیم...

http://www.25mordad.com/gcms/upload/gallery/1233201549_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%D8%BA.jpg
آخرش یعنی یه کوچه باغ دیگه...
یعنی خونه ی عمو مجتبی، عمو مرتضی، عمو مصطفی، ترابی ها، عرفاتی ها،  منایی ها،  عبد منافیها، اژدری ها ....
و کوچه باغ های بعد...
جائیکه همه همدیگه رو میشناختیم...
هر روز در همه ی این خونه ها باز بودن، تلفنی به این صورت در کار نبود، فقط برای کارهای ضروری، همه با هم ارتباط داشتن و به اندازه ای راحت بودن که از روی دیوار و تو باغ ها با هم سلام علیک میکردن و اصلا احتیاجی به مکالمه های چند ساعته ی امروزی نبود...همه همدیگه رو میشناختیم و خوب هم میشناختیم...
شب های تابستون و پشت بام های شمیران...
پشه بندهای سفید با لب دوزی صورتی...آه یادش بخیر چه صفایی داشت...
زندگی عاشق سادگی هاتم که دیگه نیست اون روزها...
روزهایی که دیوارها به این بلندی و سردی نبودن
روزهایی که فاصله ای وجود نداشت و خیلی بیشتر از فقط روزهای عید همدیگه رو میدیدیم (این روزا همه تا 13بدر میرن شمال و کیش دیگه کسی عید دیدنی نمیره)

یاد کوچه باغ های شمرون با چهارشنبه سوریهاش بخیر
من و تمام دختر خاله پسرها ( که همه تو یه کوچه که فاصله بینمون با یه دیوار و باغ خلاصه میشد و اصلا از کوچه برای رفتن به خونه ی همدیگه استفاده نمیکردیم ) راه می افتادیم در خونه ها رو میزدیم، صدای قاشق و کاسه های مسی که تو دستمون بود همه جا رو پر میکرد. همیشه از خونه ی عمو مجتبی خدا بیامرزتش بیشتر شکلات و سکه های 5 تومنی میگرفتیم...خدا همه ی عموهامو بیامرزه همشون رفتن...
همشون با رفتن همون روزها رفتن...به قول مادرم اونها فقط مال همون روزها بودن نه بیشتر...
یاد سیزده به درهامون بخیر، پدر و دایی میرفتن از تنگه (همون سنگ راه سمت چپ پارک جمشیدیه) خار و خاشاک جمع میکردن تو حیاط خونه همه از روش میپریدیم، همه سرخی تو از من زردی من از تو برای آتیش میخوندیم و رو تخت های چوبی مفروش آجیل و هندوانه میخوردیم...خدایی حتی بویی از اون روزها دیگه نیست!!!
سیزده به درهای این روزا به جنگ های خیابونی بیشتر شباهت داره تا سنت پردازی

عاشق سادگی هاتم زندگی...
عاشق درخت توت تو حیاط که تابستونها همه میریختن و چادر میگرفتیم
عشق چادر شب زیر درخت توت همه مون و به ذوق می آورد...
اما چون کوچیک بودیم دستهامون بالای سرمون لبه ی چادر شب رو میگرفت...
بعضی وقتها هم می ایستادیم زیر چادر تا توت ها بریزن رو سرمون، هنوز ضربه های سبک توت توی چادر و روی موهامو حس میکنم...
عاشق اون عطر عجیب حیاط خونه باغ رو، هنوز حسش میکنم...
یاد اون روزها بخیر
یاد روزهای قشنگ و ساده ی شمرون من
روزهایی که دیگه هیچوقت برنمیگردن
بخیر.......

عاشق ساده گی هاتم زندگی....
عاشق دیوارهای کاهگلی و کوچه باغ های بهاری
شمرون و توچال و دربند و پارک جمشیدیه که اون روزها واقعا خلوت و زیبا بود اما حالا!!!! بخیر .........
یاد دیوارهای پر گل مسیر پارک حسارک...
سه راه زاهدی و تمام درخت های سبز و خونه هایی که الان تبدیل به برج شدن به خیر...
یاد کوهستان با اون خونه های شیبدارش...
یاد سرخسیر و سربالایی خیابون عمار...
یاد پارک مهر همیشه خلوت و کوچه های خالی از برج و باروش...
یاد تمام لحظه های شاد کودکی من و پدر و مادر و مادر بزرگ و پدر بزرگ و عموهام بخیر...........
یاد تمام اون روزهای ساده ی زندگی بخیر
یاد شمیرانات اون روزها بخیر....

(در ضمن دوستان این خاطرات زیاد هم دور نیستن و متعلق به سالهای 59 تا 69 هستن، اوج دوران کودکی من .... )

http://usera.imagecave.com/davasaz/Rijab/rijab-2.JPG
عاشق ساده گی هاتم زندگی...
وقتی تو کوچه باغ ها بارون می اومد چه حال و هوایی داشت
جوی ها پر شور میشدن و قنات ها پر آب تر
http://www.webzzz.com/imaserver/big/ima5/1276316291483240.jpg
(البته این قنات تو شمرون نیست از google search پیداش کردم)

باغ ها پر میشد از طراوت و زمین های پوشیده شده از سبزی خوردن و فلفل سبزهای شیرین و خیار باغی که  با رنگ سبز و نمدار زیبایی برق میزدن...
http://www.aliweblog.com/archives/images/Rain2-thumb.jpg
تابستون ها همه نوع میوه ای داشتیم
درخت های سیب شمرون،گردو، گیلاس، شاتوت، زردآلو، آلبالو، آلو درختی ..... از دست ما یازده نوه آسایش نداشتن، تمام طول تابستون رو درختها  و تو باغ رها بودیم...آزاد آزاد...نه درگیر بازیهای کامپیوتری بودیم نه دلمون برای خیابون گردی و طبقه ی سوم مرکز خرید  تیراژه میتپید...تو دنیای سبز و پر طراوت خودمون شاد بودیم، شاد شاد شاد... (البته برای رفتن به شهر بازی تابستون ها روز شماری میکردیم)
یاد بوته های تمشک بخیر که همیشه دستهامون از خارهای ریزشون میسوخت اما اهمیتی نداشت...
یاد درخت های گردو بخیر که تابستون ها به خاطر سیاهی دستامون رومون نمیشد از خونه بریم بیرون...
یاد درخت های شاتوت بخیر هر وقت ازش با سماجت بالا میرفتیم تا به کبودترین و درشت ترین هاش دستبرد بزنیم لباس هامون رنگ میگرفت و تو ساختمون (خونه باغ) راهمون نمیدادن...
یاد لحظه به لحظه ی تابستون های شمرون بخیر که  اون تابستون ها رو فقط تو خاطرات شمرونی ها میتونی پیدا کنی....
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/a/ab/Plum_tree_with_fruit.jpg


عاشق سادگی هاتم زندگی...
اون روزهایی که نبودم اما یادش زمزمه شده تو گوش و روحمه...
http://tinyax.com/image-A3E1_4B864C9B.jpg
(دروازه شمرون سال 1278)

http://www.iichs.org/magazine/bahar/49_revayat_6.jpg
(امامزاده قاسم شمیران-دوران پهلوی)

http://socioweb.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/chemiran.jpg
http://www.hamshahrionline.ir/HAMNEWS/1383/830115/Irshahr/004719.jpg
(این دو تصویر از تجریش قدیمه که این روزا از میدون شوش هم شلوغ تره!!)

http://lh6.ggpht.com/_TVJ2L20c-TA/Sd9IPtoATiI/AAAAAAAABXY/VIh3aAqt6pg/s288/jadeh%20ghadim%20shemiran2persiana.JPG
(جاده قدیم شمیران)









منبع متن: دل نوشته های من
تصاویر: جستجوی گوگل!!!



برچسب ها: یاد، خاطره، عشق، شمیران، شمرون، عكس، تصویر، تصاویر، روز، روزها، خاطرات، ساده، ‌سادگی، زندگی، حیاط، عطر، عطر گل، صفا، كوچه، كوچه باغ، كار، جوی، بچه، كودكی، خاطرات كودكی، آب، ورزش، موتور، موتور سوار، آپارتمان، عمو، عمه، خاله، ‌ارتباط، چهارشنبه سورِی، ‌خونه، مسكن، خانه، منزل، آتش، عكاس، عكاسی، آجیل، میوه، درخت، درختان، باغ زیبا، بهار، تابستان، تهران، ایران، وبلاگ، بلاگ، اینترنت، ‌كامپیوتر، تصاویر زیبا، آدرس، آدرس وبلاگ، ایمیل، كپی، جملات، جملات عاشقانه، عاشقانه ها، صادق، صادقانه، جملات زیبا، جملات کوتاه،
[ جمعه 6 آبان 1390 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ پردیس مقصودی نژاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

از تمام نعمتهایی که خداوند متعال به من و خانواده ام ارزانی داشته سپاسگذارم، و دعای هر روزم این است:
"پروردگارا، مرا توفیق شکر نعمت خود که به من و پدر من فرمودی عطا فرما و مرا به عمل صالحی که تو بپسندی گرچه مردم نپسندند موفق بدار و مرا در صف بندگان شایسته ات قرار ده."
نظر سنجی
به پایداری یک ازدواج امروزی تا چه حد اطمینان دارید؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب